عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )

45

جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )

ذكر ملك زوزن و حكومت او در بلاد « 1 » كرمان سلطان محمّد خوارزمشاه بعد از آن ايالت برّ و بحر كرمان را بر ملك زوزن مؤيّد الملك قوام الدّين ابو بكر تقرير فرمود و او به عظمتى هر چه تمامتر و ابّهتى هر چه وافرتر به كرمان رسيد . چون رخ شطرنج در عرصهء آن ملك مجال تمام يافت و بر مقتضاى كمال شهامت و صرامت ، و شيوهء فرط درايت و كفايت كه در طينت « 2 » او مركوز « 3 » بود ، مدت نه سال عروس مملكت كرمان را عفوا صفوا « 4 » در كنار مراد گرفت . در رمضان سنهء تسع و ستماية از زوزن روانه شد . چون به حدود كرمان درآمد اول به جيرفت رفت كه قطب الدّين مبارز شبانكاره آنجا حصارى ساخته بود « 5 » و جمعى را در آنجا « 6 » نشانده . آن حصار را مسلّم كرد و آن جماعت را پياده و برهنه رخصت داد كه به شبانكاره روند ، و در آخر ذو القعده لشكر به « 7 » در بم كشيد ؛ و عجمشاه پسر ملك دينار و جمعى غزان بعد از رفتن اتابك سعد باز به بم آمده « 8 » بودند . چون ملك مؤيّد با لشكر برسيد غزان پناه به حصار بم بردند . ملك زوزن و نصرت الدّين كبود جامه بم را محاصره كردند و به يك هفته باروى شهر را زير و رو كردند « 9 » و غزان فرياد الامان برآوردند . در منتصف ذى الحجّه ملك ، عجمشاه را « 10 » رخصت داد تا باز به صوب سيستان روانه شد و از آنجا به سارويه آمد و چند روز در آن نواحى بود . اول مجموع نواحى كرمان را از مخالفان پاك كرد ، بعد از آن عازم بردسير شد و در اوايل محرم سنه عشر و ستماية به بردسير درآمد و طبيعت او بر حيلت و مكر و خديعت و غدر و خشونت و قساوت مجبول بود و همّتش بر تنقيص ادرارات و عوارف و صنايع موقوف . « 11 » فامّا او را به خود

--> ( 1 ) ما ندارد . ( 2 ) با ، گ ، مل : طبيعت . ( 3 ) با : مذكور . ( 4 ) ما ندارد . ( 5 ) ما ندارد . ( 6 ) ما : بر در آنجا . ( 7 ) ما ندارد . ( 8 ) گ ، مل : به هم بر آمده . ( 9 ) گ ، مل : زير و زبر كردند . ( 10 ) اساس ندارد . ( 11 ) با : موقوف بود .